حكيم ابوالقاسم فردوسى
340
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كنون گر تويى پهلوان سپاه * چنانچون ترا بايد از من بخواه گر ايدونك يك ماه خواهى درنگ * ز لشكر نيايد سوارى بجنگ و گر جنگ جويى منم بر كنار * بياراى و بر كش صف كارزار چو يك مه بدين آرزو بشمريد * كه از مرز توران زمين بگذريد برانيد لشكر سوى مرز خويش * ببينيد يك سر همه ارز خويش و گرنه بجنگ اندر آريد چنگ * مخواهيد زين پس زمان و درنگ يكى خلعت آراست رهّام را * چنانچون بود در خور نام را بنزد فريبرز رهّام گرد * بياورد نامه چنانچون ببرد فريبرز چون يافت روز درنگ * بهر سو بيازيد چون شير چنگ سر بدرها را گشادن گرفت * نهاده همه راى دادن گرفت كشيدند و لشكر بياراستند * ز هر چيز لختى بپيراستند [ شكسته شدن ايرانيان به جنگ تركان ] چو آمد سر ماه هنگام جنگ * ز پيمان بگشتند و از نام و ننگ خروشى بر آمد ز هر دو سپاه * برفتند يك سر سوى رزمگاه ز بس نالهء بوق و هندى دراى * همى آسمان اندر آمد ز جاى هم از يال اسپان و دست و عنان * ز گوپال و تيغ و كمان و سنان تو گفتى جهان دام نر اژدهاست * و گر آسمان بر زمين گشت راست نبد پشه را روزگار گذر * ز بس گرز و تيغ و سنان و سپر سوى ميمنه گيو گودرز بود * رد و موبد و مهتر مرز بود سوى ميسره اشكش تيز چنگ * كه درياى خون راند هنگام جنگ يلان با فريبرز كاوس شاه * درفش از پس پشت در قلبگاه فريبرز با لشكر خويش گفت * كه ما را هنرها شد اندر نهفت يك امروز چون شير جنگ آوريم * جهان بر بد انديش تنگ آوريم كزين ننگ تا جاودان بر سپاه * بخندد همى گرز و رومى كلاه يكى تير باران بكردند سخت * چو باد خزانى كه ريزد درخت تو گفتى هوا پرّ كرگس شدست * زمين از پى پيل پا مس شدست نبد بر هوا مرغ را جايگاه * ز تير و ز گرز و ز گرد سپاه درفشيدن تيغ الماسگون * بكردار آتش بگرد اندرون تو گفتى زمين روى زنگى شدست * ستاره دل پيل جنگى شدست ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز * بر آمد همى از جهان رستخيز ز قلب سپه گيو شد پيش صف * خروشان و بر لب بر آورده كف ابا نامداران گودرزيان * كزيشان بدى راه سود و زيان بتيغ و بنيزه بر آويختند * همى ز آهن آتش فرو ريختند چو شد رزم گودرز و پيران درشت * چو نهصد تن از تخم پيران بكشت چو ديدند لهّاك و فرشيد ورد * كزان لشكر گشن برخاست گرد يكى حمله بردند بر سوى گيو * بران گرز داران و شيران نيو بباريد تير از كمان سران * بران نامداران جوشن روان